شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۸

مسمطات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
امروز به عالم نبود اهل وفا را غیر از تو پناهیگیرند برای تو شب و روز دعا را از هر سر راهی
۲
تا چند به زلف تو بگویم نگارا با ناله و آهیای ریخته سودای تو خون دل ما را بی هیچ گناهی
۳
بنواز دمی کشته شمشیر جفا را باری به نگاهی
۴
عمریست چو من فاخته سرو غلامت با آن قد دلجوهر حلقه یی از زلف دلاویز تو دامیست بر گردن آهو
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth