شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۹ - حلواگر

شهر آشوب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراشاز غم او قامتم خم گشت چون حلواتراش
۲
گفتم از آب نباتت کام من شیرین نشدپشت تیغی زد که شد مغزم چو حلوا پاش پاش
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth