خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۲۹ - پوستین دوز
شهر آشوب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پوستین دوزم که از رخ پوستینش در بر استبیرخش چون گرگ باران دیده چشم من تر است
۲
بر سرش چون کلک مو باشد کلاه برگیدر بدن پیراهن صافش چو شیر و شکر است
۳
پوستین دوز امردی گفتا مرا کش در بر استگفتم ای نازک بدن مویی نباشد بهتر است
صفحهٔ ۱ از ۱