خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۵۳ - شسته گر
شهر آشوب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شسته گر امرد که باشد زیر دستش بحر و برحکم او جاریست چون آب روان در خشک و تر
۲
بهر شستشو شو اگر پا بر لب دریا نهدکاسه خود را صدف پر سازد از آب گهر
۳
رخت خون آلود خود را بهر شستن تا برمکرده ام بر دست خود چون گل مهیا مشت زر
۴
خدمتش را بر سر خود می کنم همچون کدنگتا دگر او را نباشد حاجت پردازگر
صفحهٔ ۱ از ۲