شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۵۸ - توقوم دوز

شهر آشوب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شوخ توقوم دوز من هرگز مرا یاور نشدپشت و رو شد کار و بارش توقومش دیگر نشد
۲
شوخ توقوم دوز را نو جامه‌ای در بر نشدتا نیامد خانه من توقومش دیگر نشد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth