شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۶۶ - در مدح حلال مشکلات اسدالله الغالب

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کرده خوش جمع بهم چشم تو با بیماریمستی و شوخی و فتانی و مردم داری
۲
چون نمیرم چو تو آیی که ز خجلت ببرتجان شود آب ز بی قدری و بی‌مقداری
۳
حاصل من بهمه عمر شبی خواب تو بودای بسا خواب که بهتر بود از بیداری
۴
برد زلفت دلم از دست هزاران طرارای عجب طره که دیده است بدین طراری
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth