خلوتی با وحشی بافقی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - در ستایش غیاث الدین محمد میرمیران
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای بخت خفته خیز و نشین خوش به اعتبارزیرا که با تو بر سر لطف آمدهست یار
۲
ای جان تو خوش بخند که حسرت سر آمدهستآن گریه و دعای سحر کرده است کار
۳
ای دل تورا نوید که پیدا شدش کلیدآن در که بسته بود به روی تو استوار
۴
کشتی ما که موج غمش داشت در میانبرخاست باد شرطه و افتاد بر کنار
صفحهٔ ۱ از ۱۱