خلوتی با وحشی بافقی
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در ستایش بکتاش بیگ حکمران کرمان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از آنرو شد به آبادی بدل ویرانی کرمانکه دارد بانیی چون عدل نواب ولی سلطان
۲
ز برج عدلش ار خورشید بر باغ جهان تابدبه بازار آورد گل باغبان در بهمن و آبان
۳
فتاده گرگ را با میش در ایام او وصلتصدای نغمهٔ سور است و آواز نی چوپان
۴
میان بچه شیر و گوزن است آنقدر الفتکه بی هم مادران را شیر نستانند از پستان
صفحهٔ ۱ از ۱۴