خلوتی با میلی
شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجا نظر به من آن شوخ خشمگین انداخت؟مگر دمی که به سویم خدنگ کین انداخت
۲
ز چین طرّه کزان خاک راه غالیه بوستکمند فتنه به پای غزال چین انداخت
۳
به بزم خواست که از من تهی کند پهلونشست و تکیه به یاران همنشین انداخت
۴
ز پا فتادگیام را همین نتیجه بس استکه سایه بر سرم آن سرو نازنین انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲