خلوتی با میلی
شمارهٔ ۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگشا کمند زلف که دل دردمند توستآهوی نیم کشته ما در کمند توست
۲
یک جا چو سرو با همه شوخی ستادهایدستی مگر به دامن سرو بلند توست؟
۳
هر خون گرفتهای که شود کشته بیگناهچون بنگری، گناه نگاه کشند توست
۴
از منت شکفتگی خود مرا مکشکان زهر چشم بهتر ازین زهرخند توست
صفحهٔ ۱ از ۲