شعر را زندگی کن
خلوتی با میلی

شمارهٔ ۱۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب شوق بزم او رگ جانم گرفته بودبا آنکه دست رشک،‌ عنانم گرفته بود
۲
آزار بین که صد گله کردم به پیش یاربا آنکه ز اضطراب، زبانم گرفته بود
۳
از بزم وصل، راه برون شد نیافتماز بس که آرزو به میانم گرفته بود
۴
می‌خواستم که جان برم از صیدگاه عشقصیّاد هجر، راه امانم گرفته بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth