خلوتی با میلی
شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لبت در خنده با من، وز نگاهت جنگ میباردندانم در چه فکری، خون ازین نیرنگ میبارد
۲
من دیوانه با یادش چنان حیرانیی دارمکه آگه نیستم هرچند بر من سنگ میبارد
۳
خیال آن لب و رخسارهام در دیده میگرددکه گه باران اشکم شور و گه گلرنگ میبارد
۴
شود تا بسته را شکوه بی طاقتان، او راز مژگان زهر میریزد، ز ابرو جنگ میبارد
صفحهٔ ۱ از ۲