شعر را زندگی کن
خلوتی با میلی

شمارهٔ ۱۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از نخل او امید نوا داشتم، نشدبر عهد او گمان وفا داشتم، نشد
۲
بیم عقوبتی ز بلا داشتم، رسیدچشم اجابتی ز دعا داشتم، نشد
۳
ای اشک بی‌سرایت و ای آه بی‌‌اثرامیدواریی به شما داشتم، نشد
۴
آن دم که چشمش از مژه خنجر کشیده بودچشم رعایتی ز حیا داشتم، نشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth