خلوتی با میلی
شمارهٔ ۱۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
او درین نظاره کز تن جان محزون میرودمن به این خوشدل که جان دشوار بیرون میرود
۲
هر که میآید پی نظاره جان کندنممیکند نفرت که با حال دگرگون میرود
۳
آن شکار تیر کاری خوردهام کز قتل منعمرها رفت و هنوز از زخمها خون میرود
۴
با کدام امیدواری، حیرتی دارم که دلبر سر راهش درین ایام، افزون میرود
صفحهٔ ۱ از ۲