شعر را زندگی کن
خلوتی با میلی

شمارهٔ ۲۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از شکر خنده آن گل به من افتاد آتشغنچه بشکفت و به مرغ چمن افتاد آتش
۲
نیست پر خون کفن کشته عشقت، که به دلآه او شعله زد و در کفن افتاد آتش
۳
مانده عریان تنم ای شمع که از سینه چاکشعله زد آهم و در پیرهن افتاد آتش
۴
خوی هر چند به نادیدن رویت کردمروی بنمودی و در جان من افتاد آتش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth