خلوتی با میلی
شمارهٔ ۳۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همانا در میان با غیر، حرف قتل من داریکه سویم گوشه چشمی دراثنای سخن داری
۲
چه بد کردم که واگردانمش، من کیستم باریکه از کین هر زمان اندیشهای با جان من داری
۳
به یکبار از درون آزردگان خار در بسترمباش آسوده دل، هر چند گل در پیرهن داری
۴
هنوز ای دل نهای نومید از پرسیدنش، گویاکه در اثنای جان دادن، امید زیستن داری
صفحهٔ ۱ از ۲