خلوتی با عمان سامانی
شمارهٔ ۴: برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوست
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوستدر این هوا اگر از تن برون کنندم پوست
۲
بنه به چشم من ای سرو دلنشین پاییکه دل نشینی سرو از ستادن لب جوست
۳
مبین به چشم کم ای مدعی به طره یارکمند جان من است این اگر به چشم تو موست
۴
مبال این همه زاهد، به ورد یارب خویشنظر نمای که ذکر قلندران یاهوست
صفحهٔ ۱ از ۲