شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

از نامهٔ پرسوز و گدازی که شاعر شوریده دل به دلدار سفر کردهٔ خود نگاشته است

مثنویات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم با خاک ره یکسان غباریبه کوی غم نشسته خاکساری
۲
چنین افتاده‌ام مگذار غمناکبیا و ز یاریم بردار از خاک
۳
غبارم را فکن در رهگذاریکه گاهی می‌کند آن مه گذاری
۴
و گردانی که آن یار مسافرغباری می‌رساند زان به خاطر
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth