خلوتی با طغرای مشهدی
شمارهٔ ۲۰۹
ابیات برگزیده از غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تخم اشک از کف بنه ای دل که مانند سحابتا بپاشی تخم، می باید ز هم پاشید و رفت
۲
چون قدح کآید بر مینا، شب آمد پیش منگریه کردم از برای ماندنش، خندید و رفت
۳
بس که خاک این چمن سرگشتگی می آوردآب را از چشمه باید راه جو پرسید و رفت
۴
کوچه تابوت اگر آمد درین راهت به پیشتا به منزل می توانی سایه وش خوابید و رفت
صفحهٔ ۱ از ۱