خلوتی با وحشی بافقی
رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیدهٔ شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده
ناظر و منظور
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از آنرو صبح این روشندلی یافتکه چون ما در دلش مهر علی تافت
۲
ز مهر او منور خانهٔ خاکبه نام او مزین مهر افلاک
۳
قضا چون رایت هستی برافراختعلم را عین نامش سر علم ساخت
۴
قدر بر لوح هستی چون قلم زدبه اول حرف نام او رقم زد
صفحهٔ ۱ از ۱۲