خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنمچتر شاهی بر سر اورنگ خاکستر زنم
۲
لعل شاهنشاهیم بر خاک عجزم افکنیدتا دو روزی خنده بر رسوایی افسر زنم
۳
از لب زخم شهیدان طالعی گیرم به وامتا مگر بوس مرادی بر لب خنجر زنم
۴
سالها بودم سرشک و دیدهای نگداختمنالهای گردم مگر آتش به گوشی در زنم
صفحهٔ ۱ از ۲