خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۱۷ - بث الشکوی و منقبت علیبن موسیالرضا علیهاسلام
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبحدم چون در خروش آمد شیدای منجرخ را بنشاند در خون چشم شبپیمای من
۲
مرده بودم لیک باز انگیختندم زانکه بودصبح رستاخیز شام این شب یلدای من
۳
تار آن چنگم که چون مضراب غم بر من زنندجای افغان شکر برخیزد ز سر تا پای من
۴
گر ننالم به که از تاثیر چرخ واژگونپنبه گوش جهان شد بانگ واویلای من
صفحهٔ ۱ از ۱۸