خلوتی با وحشی بافقی
نامه جنون ناظر در کشتی و به طوق دیوانگی گردن نهادن
ناظر و منظور
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سلاسل ساز این فرخنده تحریرکشد زینگونه مطلب را به زنجیر
۲
که ناظر داشت در کشتی نشیمنز ابر دیده دریا کرد دامن
۳
شدی هر روز افزون شوق یارشکه آخر با جنون افتاد کارش
۴
گریبان میدرید و آه میزدز آه آتش به مهر و ماه میزد
صفحهٔ ۱ از ۸