خلوتی با میرداماد
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اشکم ز سوز سینه چو عمان آتش استدریای شعله مایه باران آتش است
۲
هر دم به جانبی ز دلم شعله سر زندیاران در این خرابه مگر کان آتش است
۳
شب هر نفس که بی تو کشیدم چنان نمودکز سینه تا به لب همه پیکان آتش است
۴
تو شب به ناز خفته و من خسته تا به روزچون خار وخس که بر سر طوفان آتش است
صفحهٔ ۱ از ۲