خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر عناصر سرگران کردند با من نوبتیترک تن گویم کز ایشانم نباشد منتی
۲
روضه کو خاک آدم را بباد از دانه دادشایم آتش را گرش آبی نهم یا عزتی
۳
گفت دانائی چه سنگی قدرش از لعلست بیشگفتم آنکش مهر قدر افزا بتابد ساعتی
۴
فقر و شاهی هر دو در بازار عشق افسانه استچیست رطل آنجا که دریا را نباشد قیمتی
صفحهٔ ۱ از ۲