خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غرقیم در محیط غم ای کشتی نجاتما را بکش ز ورطه حیرت بساحلات
۲
از جرم اوفتاده نپرسد که مددآنکس که قادر است بتبدیل سیئآت
۳
افعال بد زماست تو دانی و ما و لیکمقدر ما نبود فرار از مقدرات
۴
ما را بگیر دست که هرگز ندادهدر مانده را نجات بشرط محسنات
صفحهٔ ۱ از ۵