شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۳

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آزرده کرد کژدم غربت جگر مراگوئی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا
۲
در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرمصفرا همی برآید از انده به سر مرا
۳
گویم: چرا نشانهٔ تیر زمانه کردچرخ بلند جاهل بیدادگر مرا
۴
گر در کمال فضل بود مرد را خطرچون خوار و زار کرد پس این بی‌خطر مرا؟
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth