خلوتی با صوفی محمد هروی
بخش ۷۲
دیوان اطعمه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در سر زلف تو تنها نه دل شیدا رفتجان و سر نیز به هم در سر این سودا رفت
۲
در جواب او
۳
در پی صحنک کاچی، نه دل شیدا رفتجان سودا زده هم در سر این سودا رفت
۴
دل سودا زده چون بوی مزعفر بشنیدپیش ازو روح، روان از پی خوردنها رفت
صفحهٔ ۱ از ۳