خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۷ - خم زلف
فصل اول - لطیفهنگاریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مکن ز شانه پریشان، کمند گیسو رابه دست باده مده زلف عنبرین بورا
۲
از آن زمان که به چشم تو چشم بگشودماز این سپس نکنم یاد، چشم آهو را
۳
به نیم غمزه دلم را دو چشم جادویتچنان گرفت که چنگال باز، تیهر را
۴
به یک اشاره صف لشکر به هم شکنداگر اشاره کنی ترک چشم جادو را
صفحهٔ ۱ از ۳