خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۳۳ - هزار انگشت
فصل اول - لطیفهنگاریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر زنی به دل زخمم ای نگار، انگشتتو را، زخون دلم می شود نگار، انگشت
۲
من از کمان نگاه تو خورده ام تیریکه جا نموده مرا بر جگر چهار، انگشت
۳
بجز تو چشم، من از روزگار پوشیدممرا به چشم فرو برده روزگار، انگشت
۴
زدم به ابرویت انگشت و سخت ترسیدمکه کس چگونه رساند به ذوالفقار، انگشت
صفحهٔ ۱ از ۴