خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد بهار و نوبت صحرا شدوین سال خورده گیتی برنا شد
۲
آب چو نیل برکهش میگون شدصحرای سیمگونش خضرا شد
۳
وان باد چون درفش دی و بهمنخوش چون بخار عود مطرا شد
۴
بیچاره مشک بید شده عریانبا گوشوار و قرطهٔ دیبا شد
صفحهٔ ۱ از ۱۱