خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۴۱ - شرط دوستی
فصل اول - لطیفهنگاریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روز نخست، دل به تو دادم عبث عبثداغ غمت به سینه نهادم عبث عبث
۲
دیدم کمند زلف خم اندر خم تو رادانسته در کمند، فتادم عبث عبث
۳
دل بر تو بستم از سر شب، تا به صبحدماز دیده راه اشک، گشادم عبث عبث
۴
هر شب ز هجر روی تو بی داد می کنمروزی نمی رسی تو به دادم عبث عبث
صفحهٔ ۱ از ۳