خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۴۹ - یاقوت لب
فصل اول - لطیفهنگاریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا مَهِ روی تو از پرده عیان میگرددماه از شرم تو در ابر، نهان میگردد
۲
به مشام از نفس باد رسد بوی عبیربه سر زلف تو چون باد، وزان میگردد
۳
هست یاقوت لبت قوت روان و، دل منروز و شب در پیِ آن قوت روان میگردد
۴
زنگیِ زلف تو بگشوده هنر سوی کمنددل من کرده اسیر و، پی جان میگردد
صفحهٔ ۱ از ۳