خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۷۰ - رایحهٔ مشک
فصل اول - لطیفهنگاریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شورچه شرابی ست که بر سر زده ای بازجامی مگر از بادهٔ اخگر زده ای باز
۲
ساغر زده رسوا شود از خفتگی چشماز چشم تو پیداست که ساغر زده ای باز
۳
جامی زده ای باز از آن آب چو آذربر جان من سوخته آذر زده ای باز
۴
پیداست که داری سر خون ریزی عشاقزین دست که بر قبضهٔ خنجر زده ای باز
صفحهٔ ۱ از ۳