خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۱۱۴ - برگ گل
فصل اول - لطیفهنگاریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به رخ آن سیمتن رنگین نقاب انداختهسایه ای از برگ گل، بر آفتاب انداخته
۲
تا گشوده از سر زلفین پرتابش گرهعاشقان را سر به سر، در پیچ و تاب انداخته
۳
مردم چشمم ز هجر خال هندوی لبشهمچو زنگی بچه ای خود را در آب انداخته
۴
پای از سر باز نشناسم یاران همتیاین چه افیونی است ساقی در شراب انداخته
صفحهٔ ۱ از ۲