خلوتی با حاجب شیرازی
شمارهٔ ۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح عطسه زد یار، با وفاگشت مشک بو، عطسه صبا
۲
خون ز عارضش بر زمین چکیدشد زمین بهشت از، گل و گیا
۳
تا صبا کشید از رخش نقاببر طلوع داد صبح را صلا
۴
خضر تشنه تر، از سکندر استدر، چه فناست چشمه بقا
صفحهٔ ۱ از ۳