خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای متحیر شده در کار خویشراست بنه بر خط پرگار خویش
۲
خرد شکستی به دبوس طمعدر طلب تا و مگر تار خویش
۳
در طلب آنچه نیامد به دستزیر و زبر کردی کاچار خویش
۴
خیره بدادی به پشیز جهاندر گرانمایه و دینار خویش
صفحهٔ ۱ از ۱۳