شعر را زندگی کن
خلوتی با حاجب شیرازی

شمارهٔ ۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شددر ظلمت شب خورشید پیدا شد و پنهان شد
۲
تا زلف مسلسل را در جمع پریشان کردصد طایفه بر هم خورد صد جمع پریشان شد
۳
آباد نخواهد شد عالم ز کسی کز اوصد طایفه بر هم ریخت صد ناحیه ویران شد
۴
از سایه زلفش خط برگرد لبش سرزدچون خضر که از ظلمت در چشمه حیوان شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth