خلوتی با نورعلیشاه
شمارهٔ ۲۴
بخش اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای زاب و رنگ عارضت شادابی گلزارهاهر خار گلزاری شود گر بگذری بر خارها
۲
از کفر زلفت ای صنم ذکری برآید از حرمبر گردن هر ذاکری شد سبحه چون زنارها
۳
میخواست مانی تا کشد نقشی چو خطت دایمابا گردش دوران او بر گرد شد پرگارها
۴
نگشایدم گر باغبان بر رخ دری ز آن گلستانگیرم چو مرغی آشیان در رخنه دیوارها
صفحهٔ ۱ از ۲