شعر را زندگی کن
خلوتی با نورعلیشاه

شمارهٔ ۲۹

بخش اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیرون نکنی تا ز سر این کبر و منی رادیدار نه بینی رخ یار یمنی را
۲
تا جلوه دهد چهره زیبا خود آن یاربزدای ز آئینه دل زنک منی را
۳
برقامت جان جامه هستی نزده چاکبیهوده بود جیب دریدن کفنی را
۴
ز دیار مگر شانه بر آن زلف معنبرکز وی شنوم نکهت مشک ختنی را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth