خلوتی با نورعلیشاه
شمارهٔ ۱۰۳
بخش اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لب گلبرگ تو کش جان ز تکلم ریزدغنچه را خون به دل از رشک تبسم ریزد
۲
جز می لعل تو جان را نکند دفع خمارساقی انگور بهشت از همه در خُم ریزد
۳
محفل آرایِ که شد ماه من امشب که ز رشکاشک حسرت به رخ از دیده انجم ریزد
۴
سینه آماجگه تیر کمان ابروئیستکه ز تیر مژه، خونِ دلِ مردم ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲