خلوتی با نورعلیشاه
شمارهٔ ۱۰۹
بخش اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا عکس رخش در دل عشاق عیان شدبرداشت ز رخ پرده و در پرده نهان شد
۲
برخاست ز صحرای عدم گرد معانیچون بحر وجود ازلی موج فشان شد
۳
از صبح ازل نقش رخ یار بدیدمتا شام ابد جان بخیالش نگران شد
۴
بی عشق دلی زنده جاوید نماندچون عشق حیاتست که جان زنده آن شد
صفحهٔ ۱ از ۲