خلوتی با نورعلیشاه
شمارهٔ ۱۱۸
بخش اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشم بخواب ساغر دولت بدست بودبر صدر بارگاه جلالت نشست بود
۲
زنجیر عدل و حلقه حبل المتین دادبر در ز روی رفعتشان چفت و بست بود
۳
بالا گرفت کرسی جا هم چنانکه عرشدر زیر پایه اش بمحل فرش پست بود
۴
پس طبل شادیانه ببام دلم زدندخیز و گریز لشگر غم رو بجست بود
صفحهٔ ۱ از ۳