شعر را زندگی کن
خلوتی با نورعلیشاه

شمارهٔ ۲۳۹

بخش اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان مستم ز یار نازنینیکه از مستی ندانم کفر و دینی
۲
من آن ساعت بریدم دست از جانکه دل بستم بمهر مه جبینی
۳
سلیمان ار نیم از دولت عشقجهانی باشدم زیر نگینی
۴
خوشا آن ژنده پوش بیسر و پاکه دست افشاند از هر آستینی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth