خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدمزایشان به قول و فعل ازیرا جدا شدم
۲
تا همچو زید و عمرو مرا کور بود دلعیبم نکرد هیچ کسی هر کجا شدم
۳
گاهی ز درد عشق پس خوب چهرگانگاهی ز حرص مال پس کیمیا شدم
۴
نه باک داشتم که همی عمر شد به بادنه شرم داشتم که ضمیری خطا شدم
صفحهٔ ۱ از ۱۰