خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۴۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحرگاهان که چون خورشید از منزل برون آییبه رخسار جهانافروز عالم را بیارایی
۲
به رعنایی بِه از سروی، به زیبایی فزون از گلتعالی الله! چه لطفست این؟ به زیباییّ و رعنایی
۳
مرا گویی که: جان بگذار و فرمایی که: دل خون کنبه جان و دل مطیعم، هر چه گویی، هر چه فرمایی
۴
مگر جانی، که هر جا آمدی ناگه برون رفتی؟مگر عمری، که هر گه میروی دیگر نمیآیی؟
صفحهٔ ۱ از ۲