خلوتی با بهاء ولد
فصل ۹
جزو اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در وقت ذکر اللّه و سبحانک گفتن، باید که از تن خود یاد نکنم؛ زیرا که صفات اللّه، از رحمت و قدرت و علم و جمال و پاکی و ارادت و غیرها، به صفاتِ محدثات نماند، که اگر بدان مانند بودی، از صفات اللّه رحمت و قدرت و ارادتِ مخلوق پدید نیامدی، چنانکه از صفات محدثات نمیآید. و هرچند که این صفات محدثات نیست نمیشود، ذکر پدید نمیآید از صفات اللّه. پس در وقت سبحانک گفتن باید که به جز از وجهِ اللّه نیندیشم تا اللّه را بینم و به مشاهدهٔ اللّه مشغول شوم که معنیِ «فَاخْلَعْ نعَلَیْکَ» این است. که هرچند از تن مردار بیش اندیشم، رنج بیش میبینم.
۲
باز چون اللّه را میبینم، همه جهان را میبینم که پیش اللّه از حال به حال میگردد و همه جزو خود را میبینم بضروری که مر اللّه را تعظیم میکنند، که احسان کردن آن است و معنی احسان آن است که «ان تعبد اللّه کانّک تراه فان لم تکن تراه فانّه یراک».
۳
اکنون از نماز است و از ذکر است و از دعاست که طایفه به مشاهدهٔ اللّه مشغول گشته اند. اکنون چون از اللّه یاد میکنم، سر و پای خود را و رگ و پی و عقل و تمیز خود را فرومیریزانم و از اللّه نوع وجود دیگر و عمر دیگر میخواهم لا الی نهایة.
۴
و میبینم که آب عمر از دریای غیب میآید و هم به دریای غیب باز میرود، همچنانکه این معانیِ من از عدم به وجود میآید و از وجود به عدم میرود؛ و از وجود تا به عدم یک گام بیش نمیبینم، اما چون به معنی رسیدم ایمن شدم یعنی به معنی چون رسیدم، به اللّه رسیدم و مراد خود یافتم.
صفحهٔ ۱ از ۵