خلوتی با بهاء ولد
فصل ۲۵
جزو اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر تدبیری که میاندیشم، آن را چون شکل حجابی میدانم، و من پارهپاره آن حجاب را از خود دور میکنم تا اللّه را نیکوتر میبینم. و چون اللّه را یاد میکنم، زود به مصنوع میآیم و در آسمان و عالم نظر میکنم، یعنی که اللّه را مشاهده کردن جز به مصنوع نباشد.
۲
باز نظر کردم، دیدم که اندیشه چون چشمه است که اللّه برمیجوشاند؛ اگر آب خوشی برمیجوشاند، بر حریم تن میبینم که سبزه و نواها و گلها میروید، و زمین تن را به هر طرفیش آب میرود. و اگر آب شوره برمیجوشاند، زمین تن شوره میشود و بینفع میشود. و من هماره در اللّه نگاه میکنم که چگونه آب میدهد زمین تن را.
۳
اکنون من مر دوستی اللّه را باشم تا همه حرکات من پسندیده شود. چون عشق اللّه میآید، همه حرکات من موزون میشود.
۴
گفتم: ای اللّه! من هر زمان به چه مشغول شوم؟ اللّه الهام داد که: هر زمانی به حرف قرآن مشغول باش، و همه عالم را معنی آن یک حرف دان از قرآن. و تو بنگر که به چه پیوستهشده در آن دم که به حرف قرآن مشغول شده .اگر چه اجزای تو پراکنده صورت بندد، اما تو با من باشی.
صفحهٔ ۱ از ۳