خلوتی با بهاء ولد
فصل ۴۷
جزو اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِینا
۲
شما درهای غیب را بزنید تا ما گشاییم. آخر سنگ خارا را توانستیم شکافتن و آب خوش از وی پدید آوردیم و آتش از وی ظاهر کردیم. چون تو طالب باشی، دل سنگین تو را هم توانیم شکافتن و از وی آتش محبّت و آب راحت توانیم ظاهر کردن. آخر بنگر که خاک تیرهٔ پیکوب کرده را بشکافتیم و سبزهٔ جانفزا رویانیدیم و پیدا آوردیم. همچنان از زمین مجاهدهٔ تو هم توانیم گلستان آخرتی ظاهر کردن و پیدا آوردن. آخر بدین خوان کرمِ ما چه نقصان دیده که چنین نومیدشده.
۳
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُو
۴
این تدبیرهای آرزوها را از کتفهای خود بیرون انداز و برو، و این بیخکهای مرادها و پیشنهادها را از خود بتراش، و از هرچه میترسی که بیاید آمده گیر و این شیشهٔ وجود را شکسته گیر. چو همچنین خواهد شدن، پس مشغول شدن به حضرت باری اولی بود.
صفحهٔ ۱ از ۲