شعر را زندگی کن
خلوتی با بهاء ولد

فصل ۴۹

جزو اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم ای دوستان جمع باشید با خود تا عقل و روح دیگرتان پدید آید. نبینی چون اجزای تو پراکنده بود او را نه عقل بود و نه روحی بود و نه خوشی بود و نه راحتی بود؟ چون فراهم آمدند، اللّه به برکت جمعیّت مر ایشان را عقل داد و روح داد. نبینی که هرچه نیکانند در دنیا یکی بودند و چون بِدان جهان رفتند باز همه جمع‌اند، که :
۲
«السّلام علیک ایّها النّبیّ و رحمة اللّه و برکاته السّلام علینا و علی عباد اللّه الصّالحین»
۳
گویی که نیکان همان صفات نیکویی‌اند از جمال و قدس و عقل و تواضع و غیره، دلیل بر آنکه ا گر این صفات می‌برود همان اجزای خاک می‌ماند و جماد و مرده می‌باشد و بوجود اینها از نیکان می‌باشند، و هر ازین صفت نیکویی گویی که قایم میشود به صفت اللّه، لاجرم نیکان باقی‌اند به بقای اللّه. مقرون کرد تحیّات للّه را با عباد صالحین که عباد صالحین از صفات نیکان است و صفات نیکان رحمت است، و او ملحق و مغلوب گشته به رحمانیِ اللّه است.
۴
پس هرگاه که خواهی با نیکان باشی با اللّه باش، و خصوصیت دوستی ایشان مغلوب به رحیمیِ اللّه است؛
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth